حكيم ابوالقاسم فردوسى

189

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

به او آويختند و رها نكردند . گودرز به او گفت : اگر تو صد گزند به خود رسانى او را چه سود دارد اگر عمر سهراب به گيتى مانده باشد بهبود مىيابد ، و تو نيز مىمانى و اگر او بر اثر تيغ تو جان بسپارد نيك بينديش كه به روزگاران كه جاويد مانده است . همه ، خواه تاجور ، خواه سپاهى ، چه دارا ، چه تنگ دست شكار مرگيم . چون عمر كسى به پايان رسد مرگ بىدرنگ او را مىربايد ، و زان پس هيچ كس آگاه نيست كه كارش چون است . نوشدارو خواستن رستم از كاووس آن گاه رستم به گودرز گفت نزد كاووس رو ، او را از آنچه بر من روى نموده است آگاه كن و بگو از آن نوشدارو كه در گنجينه دارى و زخمها را مرهم است براى من بفرست باشد كه به يارى و بخت تو پهلوى دريدهء فرزندم به شود و چون من به خدمتگرى تو كوشد . سپهبد گودرز به كردار باد پيش كاووس آمد و پيغام پيل تن گزارد . شهريار گفت هيچ كس به اندازهء رستم نزد من آبرو و اعتبار ندارد ، و هرگز روا نمىدارم كه به او بدى برسد اما اگر نوشدارو برايش بفرستم و سهراب بدان به شود بيشتر از پيش مغرور و سركش و قوىدل مىگردد . مگر نشنيدى آن روز گستاخانه به عتاب گفت : كاووس در برابر من كيست ، و مگر نشنيدى كه سهراب در حالى كه جنگ را آماده شده بود مىغريد كه كز ايرانيان سر ببرّم هزار * كنم زنده كاووس كى را به دار هيچ كس دشمن خويش را پرورده است ، و چرا كارى كنم كه پشيمانى بارآورد ؟ گودرز شتابان پيش پيل تن بازگشت . جواب شهريار را باز گفت ، و گفت : كاووس مرديست درشتخوى و بدآرام كه رنج و خدمت هيچ كس را پاس نمىدارد تو خود پيش او برو و نوشدارو بخواه ، باشد كه از تو شرم كند و بدهد .